مصریلغتنامه دهخدامصری . [ م ِ ] (اِخ ) ابوالحسن علی بن محمدبن احمد. اصل او از «سرمن رأی » است و از آنجا به مصر رفته و سپس به بغداد بازگشته است . تولدش به سال 257 هَ . ق . زاهدی
مصریلغتنامه دهخدامصری .[ م ِ ] (ص نسبی ، اِ) منسوب به مصر. (غیاث ) (برهان ).منسوب و متعلق به مصر، مانند قلم و شمشیر و تریاک ونبات . (ناظم الاطباء). منسوب به مصر اعم از شهر مصر و
مثریلغتنامه دهخدامثری . [ م ُ ] (ع ص ) توانگر. (مهذب الاسماء). بسیار مال . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بسیار مال و با ثروت . (ناظم الاطباء). || باران رسنده به ث
مثریلغتنامه دهخدامثری . [ م ُ ث َرْ ر ] (ع ص ) تر کننده ٔ خاک . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). تر کننده ٔ دانه و نان خشک . (ناظم الاطباء). || آن که آب ریخته لت
مسریلغتنامه دهخدامسری . [ م َ را ] (ع مص ) به شب رفتن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سرایة. سریان . و رجوع به سرایة و سریان شود. || (اِ) راه . ج ، مَساری . (یادداشت مرحو
مصریةلغتنامه دهخدامصریة. [ م ِ ری ی َ ] (ص نسبی ، اِ)تأنیث مصری . زنی از مردم مصر. رجوع به مصری شود.
مصرینلغتنامه دهخدامصرین . [م ِ رَ ] (اِخ ) تثنیه ٔ مصر به معنی بصره و کوفه . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به مصران و کوفه و بصره شود.
مصریونلغتنامه دهخدامصریون . [ م ِ ری یو ] (اِخ ) مصریان . مردمان مصر.اهالی مصر. رجوع به فجرالاسلام ج 3 ص 183 و مصری شود.
عماره ٔ مصریلغتنامه دهخداعماره ٔ مصری . [ ع ُ رَ ی ِ م ِ ] (اِخ ) ابن حسن علی بن زیدان بن احمد حکمی یمانی مصری ، مکنی به ابومحمدو ملقب به نجم الدین . شاعر و مورخ قرن ششم هجری در یمن . ر
مصریةلغتنامه دهخدامصریة. [ م ِ ری ی َ ] (ص نسبی ، اِ)تأنیث مصری . زنی از مردم مصر. رجوع به مصری شود.
مصریونلغتنامه دهخدامصریون . [ م ِ ری یو ] (اِخ ) مصریان . مردمان مصر.اهالی مصر. رجوع به فجرالاسلام ج 3 ص 183 و مصری شود.