مصروفلغتنامه دهخدامصروف . [ م َ ] (ع ص ) بازگردانیده شده . (غیاث ) (آنندراج ). برگردانده شده . (یادداشت مؤلف ). معطوف بکاربرده شده . بکاررفته : تعاقب هردو [ شب و روز ] بر فانی گ
مصروففرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. صرفشده؛ بهمصرفرسیده.۲. [قدیمی] هرچیز خالص که با چیز دیگر مخلوط و آغشته نشده باشد.
مسروفلغتنامه دهخدامسروف . [ م َ ] (ع ص ) برگ درخت که آن را «سرفة» خورده باشد و سرفه مور سفید را خوانند. (آنندراج ) (از اقرب الموارد). چوب کرم خورده . (ناظم الاطباء). و رجوع به سر
مصروف داشتنفرهنگ مترادف و متضاد۱. اعمال کردن، به کار بردن ۲. صرف کردن، مصروف کردن، خرج کردن ۳. برکنار داشتن، منصرف کردن
مصروفةلغتنامه دهخدامصروفة. [ م َ ف َ ] (ع ص )می خورده شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).خمر مشروبه . (از اقرب الموارد). شراب آشامیده شده .
مصروف داشتنفرهنگ مترادف و متضاد۱. اعمال کردن، به کار بردن ۲. صرف کردن، مصروف کردن، خرج کردن ۳. برکنار داشتن، منصرف کردن
مصروفةلغتنامه دهخدامصروفة. [ م َ ف َ ] (ع ص )می خورده شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).خمر مشروبه . (از اقرب الموارد). شراب آشامیده شده .