مصراعلغتنامه دهخدامصراع . [ م ِ ] (ع اِ) نیمه ٔ در که به هندی کواراست . (منتهی الارب ). یک لنگه از دو لنگه ٔ در. ج ، مصاریع. (ناظم الاطباء). یک پاره از دو پاره ٔ دری دولختی . (ال
مسراعلغتنامه دهخدامسراع . [ م ِ ] (ع ص ) بسیار شتابان بسوی نیکی یا بسوی بدی . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، مَساریع. (از اقرب الموارد).
مصراعانلغتنامه دهخدامصراعان . [ م ِ ] (ع اِ) به صیغه ٔ تثنیه ، دو نیمه از شعر. (ناظم الاطباء). بیتی از شعر که از دو مصراع تشکیل می شود. (یادداشت مؤلف ). || درِ دولخت . الواحد مصرا
مصراعیلغتنامه دهخدامصراعی . [ م ِ ] (حامص ) حالت و چگونگی مصرع یا صارع . برزمین افکندگی : بباید دانست که مصراعی نه ملکه ٔ نفسانی باشد که با وجود آن در قوت ادراک صارع صناعت کشتی گر
مراعاتفرهنگ مترادف و متضاد۱. پاس، توجه، رعایت، ملاحظه، مواظبت ۲. حرمت ۳. توجه کردن، مراقبت کردن ۴. ملاحظه هم کردن، رعایت هم کردن
مراعات کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. پاس داشتن، نگاه داشتن ۲. رعایت کردن، توجه کردن، لحاظ کردن ۳. مراقبت کردن
مصراعانلغتنامه دهخدامصراعان . [ م ِ ] (ع اِ) به صیغه ٔ تثنیه ، دو نیمه از شعر. (ناظم الاطباء). بیتی از شعر که از دو مصراع تشکیل می شود. (یادداشت مؤلف ). || درِ دولخت . الواحد مصرا
مصراعیلغتنامه دهخدامصراعی . [ م ِ ] (حامص ) حالت و چگونگی مصرع یا صارع . برزمین افکندگی : بباید دانست که مصراعی نه ملکه ٔ نفسانی باشد که با وجود آن در قوت ادراک صارع صناعت کشتی گر
ماده تاریخفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبیت یا مصراعی که مجموع حروف آن به حساب ابجد مطابق با تاریخ واقعهای باشد.
ماده تاریخفرهنگ انتشارات معین( ~.) (اِمر.) مجموع حروف بیت یا مصراع یا عبارتی که به حساب ابجد تاریخ واقعه ای را نشان دهد.