مصخرلغتنامه دهخدامصخر. [ م ُ خ ِ ] (ع ص ) مکان مصخر؛ جای سنگناک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مکان صخر. (منتهی الارب ).
مسخرلغتنامه دهخدامسخر. [ م َ خ َ ] (ع مص ) مصدر میمی است از سخر. استهزاء کردن . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به سخر و سخرة شود.
مسخرلغتنامه دهخدامسخر. [ م ُ س َخ ْ خ َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از تسخیر. رام و فرمان بردار کرده شده و مطیع. (غیاث ). تذلیل شده و هر مقهوری که در خود قدرت رهایی از قهر را نداشته باش
مسخرلغتنامه دهخدامسخر. [ م ُ س َخ ْ خ ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از تسخیر. تسخیرکننده . || تکلیف کننده کسی را به کاری بدون مزد. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). || مطیع ومنقاد کنن
اصخارلغتنامه دهخدااصخار. [ اِ ] (ع مص ) اصخار مکان ؛ فزون شدن سنگ در آن . (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). و مکان را مُصْخِر گویند. (از اقرب الموارد). || در جای سنگناک درآمدن . (م
کخیخلغتنامه دهخداکخیخ . [ ک َ ] (ع مص ) خر خرکردن در خواب . (آنندراج )(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به کَخ ّ شود.