مصححفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. تصحیحکننده.۲. کسی که غلطهای کتاب یا نوشتهای را بگیرد و آن را بیغلط کند.
مصححلغتنامه دهخدامصحح . [ م ُ ص َح ْ ح َ ] (ع ص ) درست شده و اصلاح شده . (ناظم الاطباء). درست شده . (از منتهی الارب ). || (اصطلاح چاپخانه ) تصحیح شده . اصلاح شده . کتاب یا نوشته
حازرلغتنامه دهخداحازر. [ زِ ] (اِخ ) مصحح و طابع عقدالفرید این کلمه را با خازر یکی دانسته و در فهرست خود بر کتاب مذکور نوشته : «الحازر = الخازر» و خازر بقول یاقوت نهری است میان
تسارلغتنامه دهخداتسار. [ ] (اِخ ) گای لیتسرانج مصحح فارسنامه ٔ ابن البلخی این اسم را که در متن فارسنامه ٔ مصحح وی آمده تحریفی از سام می داند و در نسخه ٔ چاپ سیدجلال الدین تهرانی
بابوتاربیخزن مترلغتنامه دهخدابابوتاربیخزن متر. [ ] (اِخ ) یکی از مصححان برهان قاطع چ کلکته 1818 م .(فهرست کتابخانه ٔ مدرسه ٔ عالی سپهسالار ج 2 ص 165).
ابومحمدلغتنامه دهخداابومحمد. [ اَ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن المصحح . رجوع به حسن بن علی بن عمر یا عمار... شود.
خاربارلغتنامه دهخداخاربار. (اِخ ) نام ناحیه ای بوده است که در حدود بست و هراة واقع بوده و مصحح تاریخ سیستان نتوانسته است نام حقیقی و جای واقعی آن را تشخیص دهد. رجوع بحاشیه ٔ ص 292