مصبوبلغتنامه دهخدامصبوب . [ م َ ] (ع ص ) ریخته .(منتهی الارب ). ریخته شده . (ناظم الاطباء): ماء مصبوب ؛آبی ریخته . (مهذب الاسماء). مسفوح . (یادداشت مؤلف ). || محوشده و نابودگشته
محبوبفرهنگ مترادف و متضاد۱. جانان، حبیب، دلارام، دلبر، دلدار، دلربا، دلنواز، دوست، شاهد، مطلوب، معشوق، نگار، یار ۲. دوستداشتنی ≠ منفور ۳. وجیه المله
محبوبهفرهنگ مترادف و متضاد۱. جانانه، دلارام، دلبر، دلبند، دلدار، دلستان، دوست، سوگلی، معشوقه، یار ۲. گل محبوبه، گل شب
مدغفقلغتنامه دهخدامدغفق . [ م ُ دَ ف ِ ] (ع ص ) بسیار ریزنده ٔ آب . که آب بسیار ریزد. (از متن اللغة). نعت فاعلی است از دغفقة. || باران سخت بارنده در ابتدا. (آنندراج ) (از متن الل