مسبحةلغتنامه دهخدامسبحة. [ م ِ ب َ ح َ ] (ع اِ) مهره هایی که با آن تسبیح کنند همچون سبحه . (اقرب الموارد از حواشی زنجانی ).
مسبحةلغتنامه دهخدامسبحة. [ م ُ س َب ْ ب ِ ح َ ] (ع ص ، اِ) مؤنث مسبح که نعت فاعلی است از مصدر تسبیح . رجوع به مسبح و تسبیح شود. || انگشت شهادت . لغت اسلامیه است . (منتهی الارب )
مصلحةًلغتنامه دهخدامصلحةً. [ م َ ل َ ح َ تَن ْ ] (ع ق ) به طور مشورت و صلاح بینی . (ناظم الاطباء). رجوع به مصلحت و مصلحه شود.
مُصْبِحِينَفرهنگ واژگان قرآنآنانکه به هنگام دمیدن صبح در وضعیتی قرار می گیرند یا کاری را انجام می دهند.(مثلاً "فَتَنَادَوْاْ مُصْبِحِينَ " یعنی یکدیگر را صبح زود صدا زدند)
مدبحةلغتنامه دهخدامدبحة. [ م ُ دَب ْ ب ِ ح َ ] (ع ص ) رمل مدبحة؛ ریگ توده ٔ کوژ. (منتهی الارب ). حدباء. (متن اللغة) (اقرب الموارد). ج ، مَدابِح .
مصلحةًلغتنامه دهخدامصلحةً. [ م َ ل َ ح َ تَن ْ ] (ع ق ) به طور مشورت و صلاح بینی . (ناظم الاطباء). رجوع به مصلحت و مصلحه شود.
مُصْبِحِينَفرهنگ واژگان قرآنآنانکه به هنگام دمیدن صبح در وضعیتی قرار می گیرند یا کاری را انجام می دهند.(مثلاً "فَتَنَادَوْاْ مُصْبِحِينَ " یعنی یکدیگر را صبح زود صدا زدند)
مدبحةلغتنامه دهخدامدبحة. [ م ُ دَب ْ ب ِ ح َ ] (ع ص ) رمل مدبحة؛ ریگ توده ٔ کوژ. (منتهی الارب ). حدباء. (متن اللغة) (اقرب الموارد). ج ، مَدابِح .
مصبحلغتنامه دهخدامصبح . [ م ِ ب َ ] (ع اِ) کاسه ٔ بزرگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کاسه ٔ بزرگ که بدان صبوحی کنند. ج ، مصابح . (ناظم الاطباء).