مصبلغتنامه دهخدامصب . [ م َ ص َب ب ] (ع اِ) موضع ریختن آب . ج ، مَصاب ّ. (ناظم الاطباء). جای ریختن آب و غیره . (غیاث ). آنجا که رود و آبشار و جز آن فروریزد. پای ، مصب رود. آنجا
مصب ءلغتنامه دهخدامصب ء. [ م ُ ب ِءْ ] (ع ص ) مصبی . زن بسیارفرزند. (از م-هذب الاسماء). زنی صاحب کودک . (شرح قاموس ). زن بچه دار. زن بچه ناک . (منتهی الارب ). مصبیة. و رجوع به مص
مُصْبِحِينَفرهنگ واژگان قرآنآنانکه به هنگام دمیدن صبح در وضعیتی قرار می گیرند یا کاری را انجام می دهند.(مثلاً "فَتَنَادَوْاْ مُصْبِحِينَ " یعنی یکدیگر را صبح زود صدا زدند)
مصباحیلغتنامه دهخدامصباحی . [ م ِ ] (ص نسبی ، اِ) قسمی از ثوانی نجوم شبیه به چراغ . (یادداشت مؤلف ).
مصب ءلغتنامه دهخدامصب ء. [ م ُ ب ِءْ ] (ع ص ) مصبی . زن بسیارفرزند. (از م-هذب الاسماء). زنی صاحب کودک . (شرح قاموس ). زن بچه دار. زن بچه ناک . (منتهی الارب ). مصبیة. و رجوع به مص
مصبیلغتنامه دهخدامصبی . [ م ُ ] (ع ص ) مُصْبیة. زن بچه دار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مصب ء. || زن بچه ناک .(منتهی الارب ) (آنندراج ). مصب ء. || مرد بسیارفرزند:
مصبیةلغتنامه دهخدامصبیة. [ م ُ ی َ ] (ع ص ) مُصبی . مصب ء. زن بچه ناک . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). زن بچه دار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). زن بسیارفرزند. (مهذب ا
مُصْبِحِينَفرهنگ واژگان قرآنآنانکه به هنگام دمیدن صبح در وضعیتی قرار می گیرند یا کاری را انجام می دهند.(مثلاً "فَتَنَادَوْاْ مُصْبِحِينَ " یعنی یکدیگر را صبح زود صدا زدند)