مصافیلغتنامه دهخدامصافی . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ مِصفی ̍. (ناظم الاطباء). رجوع به مصفی شود. || ج ِ مِصفاة. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (دهار). ج ِ مصفاة به معنی پالونه . (آنن
مصافیلغتنامه دهخدامصافی . [ م ُ ] (ع ص ) دوست خالص .(ناظم الاطباء). یکدل . (یادداشت مؤلف ) : اوصاف مصافیان چوگردد صافی بینند به دل هر آنچ بینند به چشم . ؟ (از سندبادنامه ).|| مع
معافیلغتنامه دهخدامعافی . [ م ُ ] (ع ص ) عفوکننده . (غیاث ) (آنندراج ). || عافیت بخش ؛ یا شافی یا کافی یا معافی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع معافی (اِخ ) شود.
معافیلغتنامه دهخدامعافی . [ م ُ فا ] (ع ص ) عافیت بخشیده شده و تندرست نگاهداشته از رنج و بلا. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مصون : و این ائمه ٔ بزرگوار از ا
مصافلغتنامه دهخدامصاف . [ م ُ صاف ف ] (ع ص ) صف زده مقابل هم . (ناظم الاطباء). || صفه های مقابل هم ساخته شده . گویند: هو مصافی ؛ یعنی صفه ٔ او مقابل صفه ٔ من است . حدیث : کان (ص
مصفاةلغتنامه دهخدامصفاة. [ م ِ ] (ع اِ) پالونه . (منتهی الارب ). مصفات . پالونه و ترشی پالا. ج ، مصافی . (ناظم الاطباء). پالونه . (دهار). ج ، مصافی . (مهذب الاسماء).- عظم مصفاة ؛
مصفیلغتنامه دهخدامصفی . [ م ِ فا ] (ع اِ) مصفاة. صافی . پالاون . راووق . پالونه و ترشی پالا. ج ، مصافی . (ناظم الاطباء).
یکدللغتنامه دهخدایکدل . [ ی َ / ی ِ دِ ] (ص مرکب ) متفق و متحد و یک جهت و هم خیال و هم نیت و هم قصد و موافق . (ناظم الاطباء). متحدالقول . صمیمی . مصافی . هم عقیده . همداستان . ی
کاسییون اکاپیتورلانلغتنامه دهخداکاسییون اکاپیتورلان . [ ی ُ اِ ] (اِخ ) حاکم نشین «ژیروند» بخش «لیبورن » در ساحل «دوردونی ». سکنه 3000 تن . راه آهن دارد. محصول آن انواع شراب است . ژنرال انگلیس