مصارلغتنامه دهخدامصار. [ م َ صارر ] (ع اِ) روده ها. (منتهی الارب ماده ٔ ص رر). روده ها و امعاء. (ناظم الاطباء).
مصارلغتنامه دهخدامصار. [ م ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مَصور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ناقه ها که شیرشان به درنگ آید. (از آنندراج ). رجوع به مصور شود.
مسئرلغتنامه دهخدامسئر. [ م ُ ءِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر اِسآر. کسی که طعام یا شرابی می خورد و از آن چیزی باقی می گذارد. پس خورده گذارنده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و رج
مثارلغتنامه دهخدامثار. [ م ُ ] (ع ص ) شیارکرده شده و کاشته شده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). و رجوع به اثارة شود.
مثعرلغتنامه دهخدامثعر. [ م ُ ع ِ ] (ع ص ) آن که تجسس اخبار میکند. (ناظم الاطباء). تجسس کننده ٔ اخبار به دروغ . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و
مسارلغتنامه دهخدامسار. [ م َ سارر ] (ع اِ) ج ِ مَسَرّة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). شادیها. مسرتها : این قصه به سمع اعلای شاه أسمعه اﷲ المسار از بهر آن گذرانیدم تا... (سندبا
مسارلغتنامه دهخدامسار. [ م ُ سارر ] (ع ص ) نعت فاعلی از مسارة. رازگوینده . (ناظم الاطباء). رجوع به مسارة شود.
مصاریلغتنامه دهخدامصاری . [ م َ ](ع ص ، اِ) ج ِ مصری . (ناظم الاطباء): حمر مصار و مصاری ؛ ج ِ حمار مصری . (منتهی الارب ). رجوع به مصری شود.
مصارعلغتنامه دهخدامصارع . [ م ُ رِ ] (ع ص ) کشتی گیرنده . (آنندراج ). کشتی گیر. (ناظم الاطباء) : سلطان ملکشاه ... که پادشاه بود همت او بر کشتی گرفتن و مشت زدن و تربیت بطالان و مص
مصاریلغتنامه دهخدامصاری . [ م َ ](ع ص ، اِ) ج ِ مصری . (ناظم الاطباء): حمر مصار و مصاری ؛ ج ِ حمار مصری . (منتهی الارب ). رجوع به مصری شود.
مصارعلغتنامه دهخدامصارع . [ م ُ رِ ] (ع ص ) کشتی گیرنده . (آنندراج ). کشتی گیر. (ناظم الاطباء) : سلطان ملکشاه ... که پادشاه بود همت او بر کشتی گرفتن و مشت زدن و تربیت بطالان و مص