مادیقونلغتنامه دهخدامادیقون . (معرب ، اِ) به یونانی مقل است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (از فرهنگ نظام ) . و رجوع به مقل شود.
مصادقتلغتنامه دهخدامصادقت . [ م ُ دَ /دِ ق َ ] (از ع ، اِمص ) مصادقه . خلت . دوستی . دوستی ورزیدن با یکدیگر : در آبگیری دو بط و سنگ پشتی ... به حکم مجاورت دوستی و مصادقت داشتند. (
مصادقهلغتنامه دهخدامصادقه .[ م ُ دَ / دِ ق َ / ق ِ ] (از ع ، اِمص ) مصادقت . مصادقة. رجوع به مصادقة شود. || دوستی . وداد.
ارتباط عارضهfeature relationshipواژههای مصوب فرهنگستانرابطۀ میان مصادیق یک نوع عارضه با سایر مصادیق همان نوع عارضه یا با مصادیق سایر انواع عارضه
تعریف ارجاعیreferential definitionواژههای مصوب فرهنگستاننوعی تعریف ترکیبی شامل یک تعریف معنایی و ارجاع به مصادیق آن در متنی دیگر
تعریف فراگیرcomprehensive definitionواژههای مصوب فرهنگستانتعریف مصداقی جزءوکل که در آن هنگام برشمردن مصادیق از عباراتی نظیر «شاملِ» یا «مشتمل است بر» استفاده میشود
اخلاق کاربردیapplied ethicsواژههای مصوب فرهنگستانشاخهای از اخلاق هنجاری که به مطالعه و بررسی نحوة کاربست نظریة هنجاری در موارد و مصادیق اخلاقی جزئی و انضمامی میپردازد نیز: اخلاق عملی practical ethics
کهننمونarchetypeواژههای مصوب فرهنگستاننمونهای در یک طبقهبندی انتزاعی که برای همۀ موجودات نوعی صورت یا ساختار آرمانی در نظر میگیرد که مصادیق موجود آن، نمونههای دگرگونشدۀ صورت آغازین است