مصادقتلغتنامه دهخدامصادقت . [ م ُ دَ /دِ ق َ ] (از ع ، اِمص ) مصادقه . خلت . دوستی . دوستی ورزیدن با یکدیگر : در آبگیری دو بط و سنگ پشتی ... به حکم مجاورت دوستی و مصادقت داشتند. (
مصادقهلغتنامه دهخدامصادقه .[ م ُ دَ / دِ ق َ / ق ِ ] (از ع ، اِمص ) مصادقت . مصادقة. رجوع به مصادقة شود. || دوستی . وداد.
مصادقةلغتنامه دهخدامصادقة. [ م ُ دَ ق َ ] (ع مص ) راست گویی کردن با کسی . (ناظم الاطباء). || همدیگر دوستی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). با یکدیگر دوستی داشتن . (تاج المصادر بی
صَدَقَاتٍفرهنگ واژگان قرآنصدقه ها (صدقة به معناي خرج کردن مال است در راه خدا ، که يکي از مصاديق آن زکات واجب است)
صَدَقَةٍفرهنگ واژگان قرآنصدقه (صدقة به معناي خرج کردن مال است در راه خدا ، که يکي از مصاديق آن زکات واجب است)
يَصَّدَّقُواْفرهنگ واژگان قرآنکه صدقه دهند (صدقة به معناي خرج کردن مال است در راه خدا ، که يکي از مصاديق آن زکات واجب است)
نَصَّدَّقَنَّفرهنگ واژگان قرآنيقيناً صدقه مي دهيم (صدقة به معناي خرج کردن مال است در راه خدا ، که يکي از مصاديق آن زکات واجب است)