مصاحبفرهنگ مترادف و متضادجلیس، دمخور، دوست، رفیق، صحابه، قرین، محشور، معاشر، مقترن، مقرب، مونس، ندیم، همخوابه، همدم، همصحبت، همنشست، همنشین، یار
مصاحبلغتنامه دهخدامصاحب . [ م ُ ح ِ ] (اِخ )نائینی . از شاعران قرن یازدهم هجری و اصل وی از قصبه ٔ نائین بوده ولی در اصفهان می زیسته . در برخی از علوم ، خاصه علم رمالی متبحر بوده
مصاحبینلغتنامه دهخدامصاحبین . [ م ُ ح ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مصاحب (در حالت نصبی و جری ). اصحاب . یاران . همدمان و هم نشینان : مصاحبین او همه دانشمندان بودند. و رجوع به مصاحب شود.