مشیزلغتنامه دهخدامشیز. [ م َ ] (اِخ ) قریه ای است در هیجده فرسخی کرمان و در آنجا معدن فیروزه است . نام محلی کنار جاده ٔ کرمان و سیرجان میان کاروانسرای خانه کوه و ده کریچ . (یادد
مشیزلغتنامه دهخدامشیز. [ م َ ] (اِخ ) یکی از بخشهای شهرستان سیرجان که میان کرمان و سیرجان در فلات مرتفعی که پست ترین نقاط آن از 1900 گز (از سطح دریا) مرتفعتر است ، قرار دارد. نا
مشیزلغتنامه دهخدامشیز. [ م ُ ش َی ْ ی َ ] (ع ص ) برد مشیز؛ چادر خطدار سرخ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از محیطالمحیط) (از اقرب الموارد). راه راه . مخطط با راههای سرخ . (یادد
قلعه مشیزلغتنامه دهخداقلعه مشیز. [ ق َ ع َ م َ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز بخش مشیز شهرستان سیرجان ، واقع در 114هزارگزی خاور سیرجان ، در مسیر شوسه ٔ کرمان به سیرجان ، موقع جغرافیایی آن جلگه
باغ مشیزلغتنامه دهخداباغ مشیز. [ غ ِ م َ ] (اِخ ) باغی بوده است به بردسیر کرمان ، در سمط العلی از آن باغ نام برده است : در باغ مشیز حجاج سلطان را روزی در بارگاه ترکان خاتون شراب تما
قلعه مشیزلغتنامه دهخداقلعه مشیز. [ ق َ ع َ م َ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز بخش مشیز شهرستان سیرجان ، واقع در 114هزارگزی خاور سیرجان ، در مسیر شوسه ٔ کرمان به سیرجان ، موقع جغرافیایی آن جلگه
باغ مشیزلغتنامه دهخداباغ مشیز. [ غ ِ م َ ] (اِخ ) باغی بوده است به بردسیر کرمان ، در سمط العلی از آن باغ نام برده است : در باغ مشیز حجاج سلطان را روزی در بارگاه ترکان خاتون شراب تما
خاردانلغتنامه دهخداخاردان . (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مشیز شهرستان سیرجان واقع در 30 هزارگزی جنوب باختری مشیز سرراه مالرو تکیه و مشیز. محلی است کوهستانی سردسیر سکنه ٔ آن
دیناریلغتنامه دهخدادیناری . (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بلورد بخش مشیز شهرستان سیرجان . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8).
دیشکانلغتنامه دهخدادیشکان . (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔبخش مشیز شهرستان سیرجان با 310 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8).