مشک دمفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپرندهای سیاهرنگ و خوشآواز: ◻︎ پراکنده با مشکدم سنگخوار / خروشان به هم شارک و کبک و سار (خطیری: شاعران بیدیوان: ۲۹۲).
مشکدملغتنامه دهخدامشکدم . [ م ُ / م ِ دَ ] (ص مرکب ) که دمش چون مشک خوش بوی باشد. که نفسش معطر و دلپذیر باشد : دجله ز زلفش مشکدم ، زلفش چو دال دجله خم نازک تنش چون دجله هم ، کش ک
مشکدملغتنامه دهخدامشکدم . [ م ُ / م ِ دُ ] (ص مرکب ) سیاه دُم . (از فهرست ولف ). صفت اسب که دمی سیاه همچون مشک دارد : نشست از بر ابلق مشکدم جهنده سرافراز روئینه سم . فردوسی (شاهن
مشکدملغتنامه دهخدامشکدم . [ م ُ دَ / دُ ] (اِ مرکب ) نام مرغکی سیاه رنگ و خوش آواز. (انجمن آرا) (آنندراج ) (جهانگیری ). جانوری باشد سیاه رنگ در غایت خوش آوازی . (برهان ). مرغی اس
مشکلغتنامه دهخدامشک . [ م َ ] (اِ) (اصطلاح کشتی گیران ) فنی است از کشتی که دست راست حریف را با دست چپ گیرند و به گردن خود بکشند. پای راست او را با دست راست بگیرندو به گردن گیرن
دملغتنامه دهخدادم . [ دَ ] (اِ) نفس . (شرفنامه ٔ منیری ) (غیاث ) (لغت محلی شوشتر، خطی ) (دهار) (منتهی الارب ). نفس و هوایی که به واسطه ٔ حرکات آلات تنفس در شش داخل می شود و از
پری پویلغتنامه دهخداپری پوی . [پ َ ] (ص مرکب ) که پویه ای چون پری دارد : سیه چشم و گیسوفش و مشک دم پری پوی و آهوتک و گورسم .اسدی (گرشاسب نامه )
گلبویلغتنامه دهخداگلبوی . [ گ ُ ] (ص مرکب ) گلبو. آنکه بوی گل دهد : دِرع بش ، آتش جَبین ، گنبدسرین ، آهن کَتِف مشک دم ، عنبرنفس ، گلبوی خوی ، شمشادبوی . منوچهری .باد گلبوی سحر خو
گورسملغتنامه دهخداگورسم . [ س ُ ] (ص مرکب ) ستوری که سم آن سم گور را ماند : سیه چشم و گیسوفش و مشک دم پری پوی و آهوتک و گورسم . اسدی .اشقر گورسم چوزین کردی گور بر گردش آفرین کردی
لاله سارلغتنامه دهخدالاله سار. [ ل َ / ل ِ ] (اِ مرکب ) نام مرغی است خوش آواز. (برهان ) : پراکنده بی مشک دم سنگ خوارخروشان به هم شارک و لاله سار. خطیری .