مشکپوشلغتنامه دهخدامشکپوش . [ م ُ / م ِ ] (ن مف مرکب ) پوشیده از مشک . خوشبوی . معطر : بنفشه دگرباره شد مشکپوش سر نرگس آمد ز مستی به جوش . خاقانی . || کنایه است از موی رخسار مرد :
زوشلغتنامه دهخدازوش . (ص ) خشمگین و ترش روی و تندخوی و کج طبیعت و زودرنج باشد. (برهان ) (از ناظم الاطباء). بدخو. تند. (صحاح الفرس ، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تند و سخت طبع. (لغ
زلفلغتنامه دهخدازلف . [ زُ ] (اِ) موی سر. گیسو. (فرهنگ فارسی معین ). فارسیان زلف بالضم ، بمعنی موی چند که بر صدغ و گرد گوش روید و مخصوص محبوبان است استعمال کنند و این مجاز است