مشکویلغتنامه دهخدامشکوی . [ م ُ ] (اِ) کوشک و آرامگاه بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 529). || خانه ٔ پادشاه . || بتخانه . (صحاح الفرس ). || نام نوایی و لحنی از موسیقی . (آنندراج ).
مشکوییلغتنامه دهخدامشکویی . [ م َ ] (اِخ ) بمعنی آخر مشکویه است که نام نوایی و لحنی از موسیقی باشد. (برهان ). نام نوایی از موسیقی . (ناظم الاطباء).
مشکویهلغتنامه دهخدامشکویه . [ م ُ کو ی َ / ی ِ ] (اِ) بمعنی مشکوی است که بتخانه و حرمسرای سلاطین باشد. (برهان ) (آنندراج ). همان مشکو است . (فرهنگ رشیدی ). || (اِخ ) نام نوایی از
مشکویهلغتنامه دهخدامشکویه . [ م ُکو ی َ ] (اِخ ) از دیه های قم است : ... همچنین مشکویه و چند دیههای دیگر. (تاریخ قم ص 58). و علی بن حمدان و... از اهل مشکویه ... (تاریخ قم ص 123).
مشکویهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاز الحان سیگانۀ باربد: ◻︎ چو بر مشکویه کردی مشکمالی / همه مشکو شدی پُرمشک حالی (نظامی۱۴: ۱۸۰).
مهکویه ٔ پایینلغتنامه دهخدامهکویه ٔ پایین . [ م َ ی َ ی ِ ] (اِخ ) مهکویه ٔ سفلی . دهی است از دهستان خواجه بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد در 27 هزارگزی شمال باختر فیروزآباد و 9 هزارگزی شوسه
مشکویهلغتنامه دهخدامشکویه . [ م ُ کو ی َ / ی ِ ] (اِ) بمعنی مشکوی است که بتخانه و حرمسرای سلاطین باشد. (برهان ) (آنندراج ). همان مشکو است . (فرهنگ رشیدی ). || (اِخ ) نام نوایی از
مشکوییلغتنامه دهخدامشکویی . [ م َ ] (اِخ ) بمعنی آخر مشکویه است که نام نوایی و لحنی از موسیقی باشد. (برهان ). نام نوایی از موسیقی . (ناظم الاطباء).
مشکویهلغتنامه دهخدامشکویه . [ م ُکو ی َ ] (اِخ ) از دیه های قم است : ... همچنین مشکویه و چند دیههای دیگر. (تاریخ قم ص 58). و علی بن حمدان و... از اهل مشکویه ... (تاریخ قم ص 123).
مشکویهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاز الحان سیگانۀ باربد: ◻︎ چو بر مشکویه کردی مشکمالی / همه مشکو شدی پُرمشک حالی (نظامی۱۴: ۱۸۰).