مشکولغتنامه دهخدامشکو. [ م َ ] (اِ مصغر) تصغیر مشک و خیک هم هست که مشکیجه باشد. (برهان ).مصغر مشک یعنی مشک کوچک و مشکیجه . (ناظم الاطباء).
مشکولغتنامه دهخدامشکو. [ م َ ک ُوو ] (ع ص ) گله کرده شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). || دردناک . (از اقرب الموارد) (از محیطالمح
مشکولغتنامه دهخدامشکو. [ م ُ / م َ ] (اِ) مشکوی . بتخانه . (برهان ) (فرهنگ رشیدی ). بتخانه را گویند. (فرهنگ جهانگیری ) (از آنندراج ). بتخانه و بتکده . (ناظم الاطباء) : نه چون خس
مشکوکدیکشنری فارسی به انگلیسیdoubtful, dubious, equivocal, fishy, mistrustful, questionable, shaky, suspect, suspicious
مشکویلغتنامه دهخدامشکوی . [ م ُ ] (اِ) کوشک و آرامگاه بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 529). || خانه ٔ پادشاه . || بتخانه . (صحاح الفرس ). || نام نوایی و لحنی از موسیقی . (آنندراج ).
مشکویهلغتنامه دهخدامشکویه . [ م ُ کو ی َ / ی ِ ] (اِ) بمعنی مشکوی است که بتخانه و حرمسرای سلاطین باشد. (برهان ) (آنندراج ). همان مشکو است . (فرهنگ رشیدی ). || (اِخ ) نام نوایی از
مشکویهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاز الحان سیگانۀ باربد: ◻︎ چو بر مشکویه کردی مشکمالی / همه مشکو شدی پُرمشک حالی (نظامی۱۴: ۱۸۰).
suspectingدیکشنری انگلیسی به فارسیمشکوک، سوء ظن داشتن، ظن کردن، بدگمان شدن از، ظنین بودن از، گمان کردن، شک داشتن