مشکاةلغتنامه دهخدامشکاة. [ م ِ] (ع اِ) سوراخ ناگذاره که چراغ نهند در وی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). هر سوراخ غیرنافذ. و در سوره ٔنور: مثل نوره ... یعنی سوراخی است که در آن چ
مِشْکَاةٍفرهنگ واژگان قرآنجاي چراغ (طاقچه و شکاف بدون منفذ و روزنهاي است که در ديوار خانه ميسازند ، تا اثاث خانه و از آن جمله چراغ را در آن بگذارند ، و اين غير از فانوس است ، چون فانوس
مشأاةلغتنامه دهخدامشأاة. [ م ُ ] (ع مص ) (از «ش ء و») با کسی پیشی گرفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نبرد کردن با کسی در دویدن . (از منتهی الارب ) (ناظم
مشاهدفرهنگ مترادف و متضاد۱. شهادتگاهها، مقبرههای شهیدان، مشهدها، زیارتگاهها ۲. تجلیگاه، تجلیگه ۳. کشف، شهود
مشاهدهفرهنگ مترادف و متضاد۱. دید، دیدار، رویت، مشاهدت، معاینه، نظارت، نظاره ۲. نظر، نگاه، نگرش ۳. دیدن، نظاره کردن، نگاه کردن، نگریستن
مشکوةلغتنامه دهخدامشکوة. [ م ِ کات ْ ] (ع اِ) (از «ش ک ی ») مشکاة. (ناظم الاطباء). رسم الخطی از مشکاة بمعنی چراغدان : اﷲ نور السموات و الارض مثل نوره کمشکوة فیها مصباح ... (قرآن
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) حسن (المولوی السید...). او راست : تنقیح الرواة فی احادیث المشکاة (حدیث ) در دو جزء و آن در هند بسال 1333 هَ . ق . بطبع رسیده است . (معجم
صلاة حاجتلغتنامه دهخداصلاة حاجت . [ ص َ ت ِ ج َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) نماز حاجت . نمازی که خواندن آن بهنگام درخواست حاجتی از خدا سنت است . مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: در مشک