1080 مدخل
۱. صلاحاندیشی؛ رایزنی.۲. کنکاش؛ کنکاج.
کنکاش، رایزن
تدبیر، رای، رایزنی، شور، مشاوره
conferment, conferral, counsel, guidance
(مَ وَ رَ) [ ع . مشورة ] (اِمص .) صلاح اندیشی ، رایزنی .
استشارة , استشر , مستشار , نصيحة
استشر , تشاور
استشر
استشار
رایزدن، رایزنی کردن، شور کردن، مشاوره کردن
huddle
مشورت
مشورت، رای و تدبیر.صلاح و مصلحت کردن.