مشوارلغتنامه دهخدامشوار. [ م ِش ْ ] (ع اِ) آلت انگبین گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ، مشاویر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مِشْوَر شود. || درون چیزی و برون
مشوارةلغتنامه دهخدامشوارة. [ م ِش ْ رَ ] (ع اِ) جای شهد. (منتهی الارب ). خانه ٔ زنبور که از وی انگبین گیرند و کندوی عسل . (ناظم الاطباء). موضع عسل . (از اقرب الموارد).
متوارداًلغتنامه دهخدامتوارداً. [ م ُ ت َ رِ دَن ْ ] (ع ق ) از پی هم و از پس یکدیگر. (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.
مَشَارِبُفرهنگ واژگان قرآننوشيدنيها (و کلمه مشارب جمع مشرب است که مصدر ميمي و به معناي مشروب است . و مراد از مشروب در عبارت "وَذَلَّلْنَاهَا لَهُمْ فَمِنْهَا رَکُوبُهُمْ وَمِنْهَا يَأْکُ
مَشَارِقِفرهنگ واژگان قرآنمشرق ها - محلهاي طلوع - مشرق و مغرب ها (مراد از مشرقين مشرق و مغرب است که در آن جانب مشرق غلبه داده شده یا اینکه چون زمین کروی است هرسمتی که نسبت به نقطه ای از
مشوارةلغتنامه دهخدامشوارة. [ م ِش ْ رَ ] (ع اِ) جای شهد. (منتهی الارب ). خانه ٔ زنبور که از وی انگبین گیرند و کندوی عسل . (ناظم الاطباء). موضع عسل . (از اقرب الموارد).
مشورلغتنامه دهخدامشور. [ م ِش ْ وَ ] (ع اِ) آلت انگبین گرفتن . مشوار مثله . (آنندراج ). آلتی که بدان انگبین چینند. ج ، مشاور. (ناظم الاطباء). مشوار. آنچه بدان عسل گیرند و آن چوب