مشمشلغتنامه دهخدامشمش . [ م ِ م ِ ] (اِ) قسمی پارچه ٔ تنک برای چادر زنان و پیراهن تابستانی . (یادداشت مؤلف ).- مشمش زری ؛ مشمش زرکش . (یادداشت مؤلف ).
مشمشلغتنامه دهخدامشمش . [ م ِ م ِ / م َ م َ ] (ع اِ) زردآلو... و بعضی «آلو» را مشمش گویند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). درختی است بلند و گاه تا به اندازه ٔ گردو بالا میرود و دارای
مشمشالغتنامه دهخدامشمشا. [ م َ م َ ] (هزوارش ، اِ) به لغت زند و پازند نوعی از زردآلو و قیسی باشد. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). هزوارش «مشمشیا» و «آلوچیک » در عربی مِشْمِش
مشمشهلغتنامه دهخدامشمشه . [ م ِ م ِ ش َ / ش ِ ] (اِ) مرض وبائی . انفلوآنزا. مرضی است مسری که بیشتر در اسب و استر و خر دیده شده و به انسان نیز سرایت می کند. در انسان و حیوان مشمشه
مشمشةلغتنامه دهخدامشمشة. [ م َ م َ ش َ ] (ع مص ) سبکی و شتابی . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || در آب تر نهادن دارو را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). خ
مشمشالغتنامه دهخدامشمشا. [ م َ م َ ] (هزوارش ، اِ) به لغت زند و پازند نوعی از زردآلو و قیسی باشد. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). هزوارش «مشمشیا» و «آلوچیک » در عربی مِشْمِش
مشمشةلغتنامه دهخدامشمشة. [م َ م َ ش َ / م ِ م ِ ش َ ] (ع اِ) یک دانه زردآلو. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مشمش شود.
مشمشیلغتنامه دهخدامشمشی . [ م ِ م ِ ] (ص نسبی ) مانند مشمش . همچون مشمش به لون . به رنگ مشمش : ان المختار منه هو المشبع الصفرة المقارب بالتشبه بالجلنار من الاحمر و بعده المشمشی .
مشمشهلغتنامه دهخدامشمشه . [ م ِ م ِ ش َ / ش ِ ] (اِ) مرض وبائی . انفلوآنزا. مرضی است مسری که بیشتر در اسب و استر و خر دیده شده و به انسان نیز سرایت می کند. در انسان و حیوان مشمشه