مشمالغتنامه دهخدامشما. [ م ُ ش َم ْ ما ] (از ع ،اِ) در تداول عوام ، مشمع. (یادداشت مؤلف ). مشمع و پارچه ٔ اندوده شده از موم . موم جامه . (ناظم الاطباء).
مشمعلغتنامه دهخدامشمع. [م ُ ش َم ْ م َ ] (ع ص ، اِ) موم جامه . (آنندراج ). مومی و انداخته شده ٔ در موم گداخته و اندوده شده ٔ با موم . (ناظم الاطباء). جامه ای که به موم گداخته ،
مشمعفرهنگ انتشارات معین(مُ شَ مَّ) [ ع . ] 1 - (اِمف .) اندود شده با موم ، مومی . 2 - نوعی پارچة نایلونی .
مشمعفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شمعآلود.۲. مومآلوده.۳. پارچه یا چیز دیگر که با شمع یا موم آلوده شده باشد.
مشماللغتنامه دهخدامشمال . [ م ِ ] (ع اِ) لحاف . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ملحفه . (اقرب الموارد) (محیط المحیط).
مشماللغتنامه دهخدامشمال . [ م ِ ] (ع اِ) لحاف . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ملحفه . (اقرب الموارد) (محیط المحیط).
گزانهلغتنامه دهخداگزانه . [ گ َ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالا لاریجان بخش لاریجان شهرستان آمل ، واقع در 7000گزی مشمال رینه ، هوای آن سرد و دارای 430 تن سکنه است . آب آنجا ا
لحافلغتنامه دهخدالحاف . [ ل ِ] (ع اِ) بسترآهنگ . (جهانگیری ) . دواج . بالاپوش شب .مشمال . (منتهی الارب ). ازار. جامه ٔ پنبه دار شب خوابی .(غیاث ). بالاپوش ، مقابل نهالی و زیرپوش
غریب شمارلغتنامه دهخداغریب شمار. [غ َ ش ُ / ش ِ ] (ن مف مرکب ) در عداد غربا : می دان که جان ز روی شناسان آن سراست .مشمارش از غریب شماران این سرا. خاقانی .رجوع به غریب اشمار شود.