مشقلغتنامه دهخدامشق . [ م ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ امشق . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به امشق شود.
مشقلغتنامه دهخدامشق . [ م ُش ْ ش َ ] (ع اِ) ماهی دریائی که مُدَّج نیز گویند. (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط).
مشقلغتنامه دهخدامشق . [ م ِ / م َ ] (ع اِ) گِل ِ سرخ . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (دهار) (ناظم الاطباء). رنگ سرخ . (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط).
drillدیکشنری انگلیسی به فارسیمته، تمرین، مشق، مشق نظامی، تمرین کردن، مته زدن، تعلیم دادن، تمرین دادن، مشق دادن، ممارست کردن
drillsدیکشنری انگلیسی به فارسیتمرینات، مته، تمرین، مشق، مشق نظامی، تمرین کردن، مته زدن، تعلیم دادن، تمرین دادن، مشق دادن، ممارست کردن
پیش آهنگیلغتنامه دهخداپیش آهنگی . [ هََ ] (حامص مرکب ) عمل پیش آهنگ . || عمل گروهی از جوانان نیکوکار دارای تعلیمات و عملیات مخصوص و شعارهای مفید. سازمان پیشاهنگان - خلاصه ٔ تاریخچه ٔ
در جا زدنلغتنامه دهخدادر جا زدن .[ دَ زَ دَ ] (مص مرکب ) در (اصطلاح نظامی ) در مشق سربازان متوقف پایها را چون رونده ای به زمین کوفتن . ایستاده و متوقف پایها را به نوبت چون رونده ای ب
خارج صفلغتنامه دهخداخارج صف . [ رِ ج ِ ص َ ] (ص مرکب ) اصطلاح نظامیان است و اطلاق بر سربازانی میشودکه در عملیات نظامی و مشق های سربازی شرکت نمیکنند. || مجازاً اطلاق بر هر فردی میشو