مشقرلغتنامه دهخدامشقر. [ م ُ ش َق ْ ق َ ] (ع اِ) پنگان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || قدح بزرگ . (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). || خیک چرمین . (منتهی الارب ) (ناظم الاط
مشقرلغتنامه دهخدامشقر. [ م ُ ش َق ْ ق َ ] (اِخ ) یوم المشقر؛ یوم الصفقه . یکی از ایام عرب . رجوع به مجمع الامثال میدانی ص 766 و صفقه شود.
مشقرلغتنامه دهخدامشقر. [ م ُ ش َق ْ ق َ ] (اِخ ) موضعی است در بلاد عرب . (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). قله ای است قدیمی به بحرین . (از منتهی الارب ). جائی است در بحرین (از
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن معاویةبن ثوربن مرتعبن ثور الکندی الکهلانی معروف به الحارث الاکبر و حارث حرّاب از قبیله ٔ قحطان و یکی از ملوک جاهلی است و بر مشقر و یمام
لیلیلغتنامه دهخدالیلی . [ ل َ لا ] (اِخ ) بنت ابی مرةبن عروةبن مسعود. من فواضل نساء عصرها. رآها الحارث بن خالد فقال فیها:اطافت بنا شمس النهار و من رأی من الناس شمساً بالعشاء تط
اسابذةلغتنامه دهخدااسابذة. [ اَب ِ ذَ ] (اِخ ) نام قومی از فرس . (اقرب الموارد). قومی از ایرانیان . گروهی از مجوس فارس . واحد آن : اسبذی . (منتهی الارب ). جماعتی از ایرانیان زرتشت
اسبذلغتنامه دهخدااسبذ. [ اَ ب َ ](اِخ ) (شاید معرب اسب پد) جوالیقی گوید: «فارسی عربه طرفة، و الاصل «اسب » و هو ذکرالبراذین » یخاطب بهذا عبدالقیس و یروی «عبیدالعصا» نامی از نامها
طسملغتنامه دهخداطسم .[ طَ ] (اِخ ) قبیله ای است از عاد و آن از اولاد طسم بن لاوی بن سام بن نوح علیه السلام بود. (منتهی الارب ) (آنندراج ). قومی از عرب بائده و ایشان بنوطسم بن ل