4078 مدخل
۱. کسی که عهدهدار انجام کاری باشد.۲. سرگرم.۳. [عامیانه، مجاز] گرفتار؛ درگیر.۴. دارای شغل.
درکار، سرگرم، دست به کار
۱. سرگرم، گرفتار ≠ آزاد، بیکار ۲. درگیر
a-, at, busy, engaged
مشغول , اشغال , نامزد شده , سفارش شده
في , مشغول
سرگرم بودن
استخدام , سل
عمل
مدیون
۱. سرگرم شدن ۲. درگیر شدن، گرفتار شدن
مشغول