مشعللغتنامه دهخدامشعل . [ م ُع ِ ] (ع ص ) پراکنده به هر جهتی . (منتهی الارب ). و هرچیز پراکنده به هر جهتی : جراد مشعل ؛ ملخهای متفرق وپراکنده . یقال : جاؤوا کالجراد المشعل . (ن
مشعللغتنامه دهخدامشعل . [ م َ ع َ ] (ع اِ) مشعلة. قندیل و پلیته . (منتهی الارب ). قندیل . ج ، مَشاعل . (اقرب الموارد). قندیل و پلیته . ج ، مشاعل . قندیل بزرگ مشبک و پایه دار که
الکترودگیرcolletواژههای مصوب فرهنگستانگیرهای مکانیکی برای ثابت نگهداشتن الکترود در محل مشعل جوشکاری یا برشکاری یا افشانش
زاویة کارwork angleواژههای مصوب فرهنگستانزاویة بین الکترود یا مشعل با سطح قطعة کار در فرایندهای متداول جوشکاری قوسی
جوشکاری قوسی پلاسماییplasma arc welding, PAWواژههای مصوب فرهنگستاننوعی جوشکاری قوسی بدون اعمال فشار که در آن بین الکترود غیرمصرفی و حوضچۀ جوش قوس فشرده ایجاد میشود و حفاظت از فلز مذاب با استفاده از گاز یونیدۀ خروجی از مشعل یا
کلاهک پشتیback capواژههای مصوب فرهنگستانافزارهای که برای وارد کردن فشار بر روی طوقه و نگه داشتن الکترود در جوشکاری قوسیتنگستنی ـ گازمحافظ و درزبندی آن برای جلوگیری از ورود هوا به پشت مشعل به کار م