مسفسطلغتنامه دهخدامسفسط. [ م ُ س َ س ِ ] (ع ص ) آن که سفسطه کند. (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به سفسطة شود.
مسفسفلغتنامه دهخدامسفسف . [ م ُ س َ س ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از سفسفة. مرد کم عطا و لئیم . (منتهی الارب ). لئیم العطیة، و برخی آن را لئیم الطبیعة نوشته اند. (از اقرب الموارد). و رج
مسفسفةلغتنامه دهخدامسفسفة. [ م ُ س َ س ِ ف َ ] (ع ص ) تأنیث مسفسف . رجوع به مسفسف شود. || باد که پست وزد و خاک نرم و تنک را برانگیزد و ببرد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). باد
lastsدیکشنری انگلیسی به فارسیطول می کشد، طاقت، طول کشیدن، دوام داشتن، دوام کردن، به درازا کشیدن، پایستن
مسفسطلغتنامه دهخدامسفسط. [ م ُ س َ س ِ ] (ع ص ) آن که سفسطه کند. (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به سفسطة شود.
مسفسفلغتنامه دهخدامسفسف . [ م ُ س َ س ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از سفسفة. مرد کم عطا و لئیم . (منتهی الارب ). لئیم العطیة، و برخی آن را لئیم الطبیعة نوشته اند. (از اقرب الموارد). و رج
مسفسفةلغتنامه دهخدامسفسفة. [ م ُ س َ س ِ ف َ ] (ع ص ) تأنیث مسفسف . رجوع به مسفسف شود. || باد که پست وزد و خاک نرم و تنک را برانگیزد و ببرد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). باد
لئیملغتنامه دهخدالئیم . [ ل َ ] (ع ص ) ناکس . شرط. با لئامت . سفله . پست . معور. ماحل . فرومایه . دنی الاصل . ثعل . جبز. (منتهی الارب ). وجم . (المنجد) : قرب حق دیدی اول و کردی