مشرکینلغتنامه دهخدامشرکین . [ م ُ رِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مشرک . مردمان بت پرست و مشرک . (ناظم الاطباء) : مایود الذین کفروا من اهل الکتاب و لا المشرکین أن ینزل علیکم من خیر من ربکم .
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن ابی طلحة. او درجنگ احد لواء مشرکین در دست داشت و بدست قزمان کشته شد. رجوع به کتاب امتاع الاسماع مقریزی ص 126 شود.
اسودلغتنامه دهخدااسود. [ اَ وَ] (اِخ ) ابن شعوب . یکی از مشرکین که در وقعه ٔ بدر شرکت داشت . رجوع به امتاع الاسماع ج 1 ص 149 و واقدی ص 268 شود. در ابن هشام نام او «شدادبن الاسود
شرخلغتنامه دهخداشرخ . [ ش َ ] (ع اِ) ج ِ شارخ و در حدیث است : اقتلوا شیوخ المشرکین و استحیوا شرخهم ؛ اراد بالشیوخ اهل القوةعلی القتال . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). و در ل
شیخانلغتنامه دهخداشیخان . [ ش َ ] (اِخ ) موضعی است بمدینه و در آنجا اردوگاه لشکر پیغامبر (ص ) در شب حمله به مشرکین احد بوده است . (از معجم البلدان ).
ارطاةلغتنامه دهخداارطاة. [ اَ ] (اِخ ) ابن شرحبیل بن هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار. وی در یوم احد لوای مشرکین بدست داشت و مصعب بن عُمیربن هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار صاحب لوای رسول