مشرکفرهنگ مترادف و متضاد۱. بدکیش، بیدین، زندیق، کافر، مرتد، ملحد ≠ مومن ۲. ناموحد ≠ موحد ۳. ثنویمذهب ≠ یگانهپرست
مشرکلغتنامه دهخدامشرک . [ م ُ رِ ] (ع ص ) کافر. مُشرکی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کسی که خدا را متعدد می پندارد. کافر. ملحد. بت پرست . ج ، مشرکون . کسی که شریک برای خدا قرار د
مشرکلغتنامه دهخدامشرک . [ م ُ ش َرْ رَ ] (ع ص )شریک شده و عام . || نعلی که برای آن شراک ساخته باشند. (ناظم الاطباء). و رجوع به مشرکی شود.
مشرکةلغتنامه دهخدامشرکة. [ م ُ رِ ک َ ] (ع ص ) مؤنث مشرک . ج ، مشرکات : و لامة مؤمنة خیر من مشرکةو لو اعجبتکم . (قرآن 221/2). و رجوع به مشرک شود.
مشرکیلغتنامه دهخدامشرکی . [ م ُ رِ ] (ع ص ) کافر. (منتهی الارب ). کافر. مشرک . ملحد. بت پرست . و رجوع به مشرک شود. || نعل شراک قرارداده شده . (از اقرب الموارد).
مشرکینلغتنامه دهخدامشرکین . [ م ُ رِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مشرک . مردمان بت پرست و مشرک . (ناظم الاطباء) : مایود الذین کفروا من اهل الکتاب و لا المشرکین أن ینزل علیکم من خیر من ربکم .
مشرکابلغتنامه دهخدامشرکاب . [ م َ ] (ع اِ) نام پارچه ای است : فرأیته جالساً یحکم بین الناس و علیه ثوب مشرکاب . (دزی ج 2 ص 594).