مشروطلغتنامه دهخدامشروط. [ م َ ] (ع ص ) لازم گردانیده شده و پیمان کرده شده . (آنندراج ). پیمان شده و ملزم کرده شده . تعلیق کرده شده ٔ چیزی به چیزی دیگر. شرطشده . ملزم شده . الزام
مشروطفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی وابسته مشروط، تعهدزا، الزامآور، محدودکننده موقتی مشکوک بحثانگیز، مورداختلاف