مشرعةلغتنامه دهخدامشرعة. [ م ُ رَ ع َ ] (ع ص ) رماح مشرعة؛ نیزه ٔ راست کرده شده بسوی کسی . (ناظم الاطباء). و رجوع به مشروعة شود.
مشرعةلغتنامه دهخدامشرعة. [ م َ رَ ع َ ] (ع اِ) جای به آب درآمدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط) (از اقرب الموارد). جای به آب درآمدن و آبشخور. (آنندراج ). جای آب
مزرعه ٔ دره شورلغتنامه دهخدامزرعه ٔ دره شور. [ م َ رَ ع َ ی ِ دَرْ رَ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان حمزه لو بخش خمین شهرستان محلات ، در 18هزارگزی شمال باختر خمین کنار راه شوسه خمین به اراک د
مزرعه ٔ آقامیرلغتنامه دهخدامزرعه ٔ آقامیر. [ م َ رَ ع َ ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گل فریز بخش خوسف شهرستان بیرجند،واقع در 32هزارگزی جنوب خاوری خوسف و 2هزارگزی شمال باختری گل فریز جلگ
مزرعه ٔ اجاق وردیلغتنامه دهخدامزرعه ٔ اجاق وردی . [ م َ رَ ع َ ی ِ اُ وِ ](اِخ ) دهی است از دهستان دیکله بخش هور شهرستان اهر، در 19هزارگزی جنوب هوراند و 7/5هزارگزی راه اهر به کلیبر در منطقه
مزرعه ٔ جهانلغتنامه دهخدامزرعه ٔ جهان . [ م َ رَ ع َ ی ِ ج ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مشکین غربی بخش مرکزی شهرستان خیاو، در 15هزارگزی غرب خیاو 3هزارگزی راه خیاو به اهر در جلگه ٔ معتدل
مزرعه ٔ حاجی علی عسکرلغتنامه دهخدامزرعه ٔ حاجی علی عسکر. [ م َ رَ ع َ ی ِ ع َ ع َ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پیشکوه بخش تفت شهرستان یزد، در 36هزارگزی غرب تفت و 4هزارگزی جنوب راه تفت به نودوش
قیارلغتنامه دهخداقیار. [ ق َی ْ یا ] (اِخ ) مشرعةالقیار. آب خوری است به کرانه ٔ فرات . (منتهی الارب ).
مهففةلغتنامه دهخدامهففة. [ م ُ هََف ْ ف َ ف َ ] (اِخ ) مشرعه ٔ مهففة؛ نام محلی است میان شیراز و شیرجان . آن منزل دهم و یازدهم است از شیراز.رجوع به مشرعه شود. (فارسنامه ٔ ابن البل
قیاریلغتنامه دهخداقیاری . [ ق َی ْ یا ] (ص نسبی ) نسبت است به مشرعةالقیار یا درب القیار. (منتهی الارب ).
قریةلغتنامه دهخداقریة. [ ق ُ رَی ْ ی َ ] (اِخ ) نام دو محله است در بغداد، یکی از آن دو در حریم دارالخلاف است ، و آن دارای محله ها و بازار بزرگی است و خود مانند شهری است در جانب