مشرلغتنامه دهخدامشر. [ ] (ع اِ) باغبانی . بستانداری . || تخته ٔ الوار. صفحه ٔ فلزی . (دزی ج 2 ص 594).
مشرلغتنامه دهخدامشر. [ م َ ش َ ] (ع مص ) برگ و شاخ برآوردن درخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
مشرلغتنامه دهخدامشر. [ م ِ ] (ع ص ) رجل مشر؛ مرد نیک سرخ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مشروحاًلغتنامه دهخدامشروحاً. [ م َ حَن ْ ] (ع ق ) با دقت و تفصیل بیان شده . (ناظم الاطباء). به شرح . مفصلاً : و حقایق آن حال و رفتن امام قلی خان بدان صوب ... و انعدام فرنگیه و پرتک
مَشْرِقَيْنِفرهنگ واژگان قرآندو مشرق - مشرق و مغرب (مراد از مشرقين مشرق و مغرب است که در آن جانب مشرق غلبه داده شده .یا اینکه چون زمین کروی است هرسمتی که نسبت به نقطه ای از کره زمین مغرب می
مُشْرِقِينَفرهنگ واژگان قرآنآنانکه به هنگام طلوع خورشید در وضعیتی قرار می گیرند یا کاری را انجام می دهند.(مثلاً عبارت "فَأَتْبَعُوهُم مُّشْرِقِينَ "یعنی هنگام طلوع خورشید در پی آنان به تع
laverockدیکشنری انگلیسی به فارسیلوروکو، شوخی، خوشی، روش زندگی، قزلاخ، چکاوک و گونه های مشابه ان، چکاوک شکار کردن، شوخی کردن، دست انداختن، از روی مانع با پرش اسب جهیدن