مشددةلغتنامه دهخدامشددة. [ م ُ ش َدْ دَ دَ ] (ع ص ) تأنیث مشدد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): حروف مشددة. ج ، مشددات .
مُّشَيَّدَةٍفرهنگ واژگان قرآنمرتفع و استوارشده (بروج مشيدة یعنی برجهاي سخت بنيان . مشيدة از تشييد به معني رفع و بلندي است که اصل آن از " شيد " که به معني گچ است ،ميباشد چون به وسيله گچ
حبالةلغتنامه دهخداحبالة. [ ح َ بال ْ ل َ ] (ع مص ) رفتن . و کل فعالّة مشددة جائز تخفیفها کحمارة القیظ و صبارة البرد الا الحبالة فانها لاتخفف . (منتهی الارب ).
جهناملغتنامه دهخداجهنام . [ج َ هََ / ج ُ هََ / ج ِ هََ ن ْ نا ] (ع ص ) رَکیَّةٌ جهنام (مثلثه ٔ مشدّدةالنون )؛ چاه دورتک . (منتهی الارب ).چاه دورفرود، و من هنا سمیت جهنم . (مهذب ا
رواسلغتنامه دهخدارواس . [ رَوْ وا ] (از ع ، ص ، اِ) صاحب آنندراج آرد: صحیح به همزه ٔ مشدد است و به واو خطاست . (آنندراج ). مصحف رَاءّس [ به همزه ٔ مشدده ] است که بمعنی سَرفروش ا
ذاذیلغتنامه دهخداذاذی . [ ذی ی ] (ع اِ) نباتی است با خوشه ٔ دراز (جاء علی النسب ، ای بیاء مشدّده و لیس بِنسب ). رجوع به دادی شود.
قلهیالغتنامه دهخداقلهیا. [ ق َ ل َ هََی ْ یا ] (اِخ ) چاهکی است مر سعدبن ابی وقاص را یا آن قلهی به کسر هاء مشدده است . (منتهی الارب ). رجوع به قلهی شود.