25 فرهنگ

7110 مدخل


مشخص

mošaxxas

معیّن‌شده؛ تمیز‌داده‌شده.

بازشناخته، شناخته شده

۱. آشکار، برجسته، روشن، مبرهن، متمایز، مسجل، معلوم، معین، ممتاز، ممیز، واضح
۲. تشخصیافته ≠ نامشخص، نامعلوم

well-defined, clean-cut, clear-cut, decided, definite, definitive, distinct, especial, given, pronounced, several, sharp, specific, strict, tangible