مشتولغتنامه دهخدامشتو. [ م ُ ] (اِ) گلی است سرخ رنگ . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ) (جهانگیری ). نام گُلی سرخ رنگ یا گِلی سرخ رنگ . (ناظم الاطباء). || جلق .مشتو
مشتوکلغتنامه دهخدامشتوک . [ م ُ ] (اِ)قسمت زیرین لوله ٔ سیگارت که تهی است و توتون در آن نیست . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). لوله ای از مقوا که در ته سیگار نصب شود. || لوله ٔ فلزی
مشتوکلغتنامه دهخدامشتوک . [ م ُ ] (اِ)قسمت زیرین لوله ٔ سیگارت که تهی است و توتون در آن نیست . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). لوله ای از مقوا که در ته سیگار نصب شود. || لوله ٔ فلزی
مشتوملغتنامه دهخدامشتوم . [ م َ ] (ع ص ) دشنام داده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). و رجوع به شتم شود.
مشتوتلغتنامه دهخدامشتوت . [ م َ ](ع ص ) پراکنده . || (اِ) تارهای جامه قبل از بافتن . (غیاث ) (آنندراج ). || چوب جولاهان که بر آن پارچه وقت بافتن پیچند و نورد نیز گویند و به عربی
مشتوارهلغتنامه دهخدامشتواره . [ م ُش ْت ْ رَ / رِ ] (اِ) رنده ٔ درودگران که بدان چوب و تخته تراشند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رنده ٔ درودگران که دست گیرند و بدان چوب تراش