مشتهاتلغتنامه دهخدامشتهات . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) مشتهاة. نزد فقها زنی را گویند که سن او بحدی رسیده باشد که مردان را بدو رغبت افتد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ) (از فرهنگ علوم نقلی ).
متهاترلغتنامه دهخدامتهاتر. [ م ُ ت َ ت ِ ] (ع ص ) دعوی باطل کننده بر یکدیگر و یکدیگر را تکذیب کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بر یکدیگر دعوی باطل کننده و ی
متهاتملغتنامه دهخدامتهاتم . [ م ُ ت َ ت ِ ] (ع ص )دعوی باطل نماینده بر یکدیگر. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) . منازع و ستیزه جو و جنگجو.(ناظم الاطباء). و رجوع به
متهاتنلغتنامه دهخدامتهاتن . [ م ُ ت َ ت ِ ] (ع ص ) باران پیاپی و پیوسته بهم . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تهاتن شود.
مشبهاتلغتنامه دهخدامشبهات . [ م ُ ش َب ْ ب َ ] (ع ص ، اِ) امور مشبهات ؛ کارهای مشکل . (ناظم الاطباء). || (اصطلاح منطق ) در منطق قضایایی که به آن معتقد میشویم برای آن که شبیه به بد
مصافحةلغتنامه دهخدامصافحة. [ م ُ ف َ ح َ ] (ع مص ) دست یکدیگر را گرفتن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء).دست کسی را گرفتن . (ناظم الاطباء). دست یکدیگر را گرفتن در سلام