مشتمللغتنامه دهخدامشتمل . [ م ُ ت َ م ِ ] (ع ص )آن که در بر می گیرد و احاطه می کند و می گنجاند. دربرگیرنده . احاطه کننده . (ناظم الاطباء). گرداگرد فراگیرنده و بر بالای چیزی محیطش
برنامهریزی اصطلاحشناختیterminology planningواژههای مصوب فرهنگستانفرایندی مشتمل بر فعالیتها و تلاشهای آگاهانه برای برنامهریزی در جهت گردآوری پیکره و آموزش اصطلاحات و اصطلاحشناسی
جاینامهgazetteerواژههای مصوب فرهنگستانکتابی مشتمل بر سیاهۀ اسامی اماکن، همراه با اطلاعات توصیفی و جغرافیایی و تاریخی و آماری
دستور اداریadministrative orderواژههای مصوب فرهنگستاندستوری مشتمل بر امور مربوط به تردد، آماد، نگهداری و تعمیر، تخلیه، نیروی انسانی و دیگر جزئیات اداری