مشتلقلغتنامه دهخدامشتلق . [ م ُ ت َ ل ُ ] (اِ) در فرهنگ ترکی به معنی شکرانه و از اهل زبان بتحقیق پیوسته که به معنی مژدگانی است و مرکب از مشت مغیر مژده و لق به ضم به معنی بها. (آن
مستلقیاًلغتنامه دهخدامستلقیاً. [ م ُ ت َ یَن ْ ] (ع ق ) در حال مستلقی بودن . در حالت استلقاء. در حالت بر قفا خفتگی . (ناظم الاطباء). رجوع به مستلقی و استلقاء شود.
مؤتلقلغتنامه دهخدامؤتلق . [ م ُءْ ت َ ل ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ایتلاق . برق درخشنده . (از منتهی الارب ). رجوع به ایتلاق شود.
مُتَلَقِّيَانِفرهنگ واژگان قرآندو گيرنده (کلمه تلقي و تلقن به معناي گرفتن است . و مراد از متلقيان در عبارت " إِذْ يَتَلَقَّى ﭐلْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ ﭐلْيَمِينِ وَعَنِ ﭐلشِّمَالِ قَعِيدٌ " دو ف
مژدگانی دادنلغتنامه دهخدامژدگانی دادن . [ م ُ دَ / دِ دَ ] (مص مرکب ) بُشر. بُشری ̍. ابشار. (تاج المصادر). تبشیر. مشتلق دادن . مژده لق دادن . مشتلقانه دادن . عطیه ای یا مالی به آورنده ٔ
مژده لقلغتنامه دهخدامژده لق .[ م ُ دَ / دِ ل ُ ] (اِ مرکب ) (مرکب از مژده ٔ فارسی +لُق ترکی که پسوند نسبت است ) آنچه در صله ٔ مژده به کسی دهند. (آنندراج ). مشتلق . و رجوع به مشتلق