مشتبهلغتنامه دهخدامشتبه . [ م ُ ت َ ب ِه ْ ] (ع ص ) مشکل و نامعلوم . درهم . مبهم . مشکوک . پوشیده . در اشتباه . نامعلوم . (از ناظم الاطباء). مشکل . ملتبس . کار پوشیده . (یادداشت
مشتبه بهدیکشنری عربی به فارسیبدگمان شدن از , ظنين بودن از , گمان کردن , شک داشتن , مظنون بودن , مظنون , موردشک
مشتبه گشتنلغتنامه دهخدامشتبه گشتن . [ م ُ ت َ ب ِه ْ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) مشتبه شدن : جز در کمال و فضل نیابی محل هرگز نگشت بر خودت این مشتبه . ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص 396).و رجوع به
مشتبه شدنلغتنامه دهخدامشتبه شدن . [ م ُ ت َ ب ِه ْ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) در شک افتادن و در شبهه درآمدن و درهم و برهم شدن و پوشیده شدن . (ناظم الاطباء). اشتباه شدن . مشتبه گشتن . و رجوع