مشتاةلغتنامه دهخدامشتاة. [ م َ ] (ع اِ) مشتات . مشتا. (منتهی الارب ). خانه ٔ زمستانی . (مهذب الاسماء). سرماجای . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مَشتی ̍. (اقرب الموارد) : تا سخ
مأتاةلغتنامه دهخدامأتاة. [ م َءْ ] (ع مص ) آمدن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اَتی . اِتیان . اتیانة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به اتی و اتیا
متأههلغتنامه دهخدامتأهه . [ م ُ ت َ ءَهَْ هَِه ْ ] (ع ص ) ناله کننده و آه گوینده . (آنندراج ). ناله کننده و آه کشنده و اندوهگین . (ناظم الاطباء). و رجوع به تأهه شود.
متأهبلغتنامه دهخدامتأهب . [ م ُ ت َ ءَهَْ هَِ ] (ع ص ) ساختگی کننده برای کاری . (آنندراج ). آماده و مهیا و ساخته برای کار. (ناظم الاطباء). و رجوع به تأهب شود.
متأهللغتنامه دهخدامتأهل . [ م ُ ت َ ءَهَْ هَِ ] (ع ص ) صاحب اهل بیت و خداوند خانه و صاحب زن و فرزند. (آنندراج ) (غیاث ). صاحب اهل و عیال و خداوند خانه و زن و فرزند. (ناظم الاطبا
مستأهللغتنامه دهخدامستأهل . [ م ُ ت َءْ هَِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استئهال . سزاوار و شایسته شونده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). لایق . سزاوار. قابل : هزار سعدی اگر دایمش
مشاتیلغتنامه دهخدامشاتی . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ مشتاة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). منزلهای زمستانی . یقال : هذه مشاتینا و مصائفنا و مرابعنا. (از ذیل اقرب الموارد). و رجوع به مشتا و
مشتالغتنامه دهخدامشتا. [ م َ ] (ع اِ) سرماجای . مشتاة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). خانه ٔ زمستانی . (مهذب الاسماء). و رجوع به مش
اطایفلغتنامه دهخدااطایف . [ اُ ی ِ ] (اِخ ) اُطائف . موضعی است در شعر مرقش :بودک ما قومی اذاما هجوتهم اذا هب فی المشتاة ریح اطائف .(از معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ).
قشلاقلغتنامه دهخداقشلاق . [ ق ِ ] (ترکی - مغولی ، اِ) جاهای گرم که زمستان در آن به سر برند، و آن را به عربی مشتاة خوانند. و ییلاق ضدقشلاق است . (آنندراج از غیاث اللغات و فرهنگ وص
لم سرلغتنامه دهخدالم سر. [ ل َم ْ م َ س َ ] (اِخ ) ظاهراً همان لمبه سر باشد که قلعتی است به رودبار قزوین از قلاع اسماعیلیه : و پادشاه در لم سر که مشتاة آن حدود بوده مقام فرمود. (