مشاکرةلغتنامه دهخدامشاکرة. [ م ُ ک َ رَ ] (ع مص ) آغاز سخن کردن با کسی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سپاسگزار نمودن خود را پیش کسی . (از منتهی الارب
مشاورةلغتنامه دهخدامشاورة. [ م ُ وَ رَ ] (ع اِمص ) کنکاش .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). الحدیث : المشاورة من السنة؛ و الاستبداد من شیمة الشیطان . (منتهی الارب ) (ناظم
مشاورةلغتنامه دهخدامشاورة. [ م ُ وَ رَ ] (ع مص ) کنکاش کردن . (منتهی الارب ). مشورت کردن . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). مؤآمرة. سگالیدن . بایکدیگر رای زدن . مشورت کردن . (یادداش
مؤاکرةلغتنامه دهخدامؤاکرة. [ م ُ آ ک َ رَ ] (ع مص ) کشاورزی کردن . (منتهی الارب ). زراعت کردن بر نصیب معلوم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کشاورزی کردن و کشتکاری کردن بر نصف و جز آ
advisingدیکشنری انگلیسی به فارسیمشاوره، مشورت دادن، نصیحت کردن، توصیه دادن، پند دادن، اگاهانیدن، قضاوت کردن، رایزنی کردن، خبر دادن
adviceدیکشنری انگلیسی به فارسیمشاوره، مشورت، نصیحت، اندرز، نظر، پند، رایزنی، خبر، مصلحت، صوابدید، اگاهی، اطلاع