مشاهدهفرهنگ مترادف و متضاد۱. دید، دیدار، رویت، مشاهدت، معاینه، نظارت، نظاره ۲. نظر، نگاه، نگرش ۳. دیدن، نظاره کردن، نگاه کردن، نگریستن
مشاهدهلغتنامه دهخدامشاهده . [ م ُ هََ / هَِ دَ / دِ ] (از ع ، اِمص ) دیدن . (غیاث ). مأخوذ از عربی ، ملاحظه و معاینه و ادراک با چشم و بینش و نگاه ونظر. (ناظم الاطباء). مشاهدت . د
دیدار افتادنلغتنامه دهخدادیدار افتادن . [ اُ دَ ] (مص مرکب ) نظر و رای حاصل شدن . || ملاقات دست دادن . || مشاهده شدن : اگر دستوری باشد بنده بمقدار دانش خویش و آنچه دیدار افتاده است وی ر
تربیدلغتنامه دهخداتربید. [ ت َ ] (ع مص ) پستان کردن گوسپند و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). لغتی است در ترمید. (منتهی الارب ). پدید گشتن پستان گوسپند پیش از نتاج و مشاهده شدن
ملاحظهلغتنامه دهخداملاحظه . [ م ُ ح َ ظَ / ح ِ ظِ ] (ازع ، اِمص ) ملاحظة. دیدن . نگریستن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مأخوذ از تازی ، نگاه و نظر. (ناظم الاطباء). نگرش : دوم ملا
معاینهلغتنامه دهخدامعاینه . [ م ُ ی َ ن َ / ی ِ ن ِ ] (از ع ، اِمص ) به چشم دیدن . رویاروی دیدن چیزی را. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و از آن شرح کردن نباید که به معاینه حالت و ح