مشاقیصلغتنامه دهخدامشاقیص . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ مِشقَص : فیرمونه بالمشاقیص و المعابل العراض النصول حتی تنکسر. (الجماهر بیرونی ص 76). و رجوع به مشقص شود.
مشاقیلغتنامه دهخدامشاقی . [ م َش ْ شا ] (حامص ) کار مشاق . عمل مشاق . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || خطآموزی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || عمل خوشنویس . (یادداشت ایضاً). ||
مشایصةلغتنامه دهخدامشایصة. [ م ُ ی َ ص َ ] (ع مص ) همدیگر داوری کردن در حسب و نسب ، یا رمیدن و جدا شدن از یکدیگر. یقال : بینهم مشایصة؛ ای منافرة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقر
مشاقیلغتنامه دهخدامشاقی . [ م َش ْ شا ] (حامص ) کار مشاق . عمل مشاق . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || خطآموزی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || عمل خوشنویس . (یادداشت ایضاً). ||
مشایصةلغتنامه دهخدامشایصة. [ م ُ ی َ ص َ ] (ع مص ) همدیگر داوری کردن در حسب و نسب ، یا رمیدن و جدا شدن از یکدیگر. یقال : بینهم مشایصة؛ ای منافرة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقر
خوش نویسیلغتنامه دهخداخوش نویسی . [ خوَش ْ / خُش ْ ن ِ ] (حامص مرکب ) عمل خوش نویس . خطاطی . مشاقی . (یادداشت مؤلف ).