مشاطرةلغتنامه دهخدامشاطرة.[ م ُ طَ رَ ] (ع مص ) چیزی را با کسی به دو نیم کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). با کسی چیزی به دو نیم کردن . مناصفه . (زوزنی ) (از محیط المحیط) (تاج الم
مشاورةلغتنامه دهخدامشاورة. [ م ُ وَ رَ ] (ع اِمص ) کنکاش .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). الحدیث : المشاورة من السنة؛ و الاستبداد من شیمة الشیطان . (منتهی الارب ) (ناظم
مشاورةلغتنامه دهخدامشاورة. [ م ُ وَ رَ ] (ع مص ) کنکاش کردن . (منتهی الارب ). مشورت کردن . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). مؤآمرة. سگالیدن . بایکدیگر رای زدن . مشورت کردن . (یادداش
شطارلغتنامه دهخداشطار. [ ش ِ ] (ع مص ) مشاطره و چیزی را در میان همدیگر به دو نصف کردن . (ناظم الاطباء). رجوع به مشاطرة شود.
مناصفةلغتنامه دهخدامناصفة. [ م ُ ص َ ف َ ] (ع مص ) مشاطره . با کسی چیزی را به دو نیم کردن . (المصادر زوزنی ). دو بخش کردن مال را. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). دو بخش کردن مال
مشاطرتلغتنامه دهخدامشاطرت . [ م ُ طَ / طِ رَ / رِ ] (از ع ، اِمص ) مشاطرة : به جان خود سوگند میخورم که رزیت امیر و ندبت بر او به مشاطرت است میان عموم برایا. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ
مصادرهلغتنامه دهخدامصادره . [ م ُ دَ / دِرَ / رِ ] (از ع ، اِمص ) مصادرت . مصادرة. تاوان . (ناظم الاطباء). تاوان گیری . مطالبه ٔ مال به زور یا به سبب ارتکاب گناه . (یادداشت مؤلف