مشارفلغتنامه دهخدامشارف . [ م َ رِ ] (ع اِ) ج ِ مشرف و مشرفة. (ناظم الاطباء). ج ِ مُشْرَف ̍ (الموضع یشرف منه ). (اقرب الموارد) (از محیط المحیط).- مشارف الارض ؛ بلندیهای آن . (از
مشارف الشاملغتنامه دهخدامشارف الشام . [ م َ رِ فُش ْ شا ] (اِخ ) آن دههاست از عرب که متصل زمین آبادان است . از آن است «سیوف مَشرفیّة»؛ یعنی شمشیرهای منسوب به سوی مشارف . لا یقال : مشار
مشارفةلغتنامه دهخدامشارفة. [ م ُ رَ ف َ ] (ع مص ) برای همدیگر مفاخرت کردن به شرف . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). فخر کردن با یکدیگر به شرف . (تاج المصادر بیهق
مشارفتفرهنگ انتشارات معین(مُ رَ فَ) [ ع . مشارفة ] (مص ل .) 1 - تفاخر کردن به حسب و بزرگی . 2 - مطلع شدن بر امری . 3 - سمت اشرافی و مفتش بر کسی داشتن .
مشارفتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. به یکدیگر فخر کردن بهشرف و بزرگی.۲. مطلع شدن بر چیزی.۳. سمت اشراف و مفتشی داشتن بر کسی.
مَشَارِبُفرهنگ واژگان قرآننوشيدنيها (و کلمه مشارب جمع مشرب است که مصدر ميمي و به معناي مشروب است . و مراد از مشروب در عبارت "وَذَلَّلْنَاهَا لَهُمْ فَمِنْهَا رَکُوبُهُمْ وَمِنْهَا يَأْکُ
مشارف الشاملغتنامه دهخدامشارف الشام . [ م َ رِ فُش ْ شا ] (اِخ ) آن دههاست از عرب که متصل زمین آبادان است . از آن است «سیوف مَشرفیّة»؛ یعنی شمشیرهای منسوب به سوی مشارف . لا یقال : مشار
مشارفةلغتنامه دهخدامشارفة. [ م ُ رَ ف َ ] (ع مص ) برای همدیگر مفاخرت کردن به شرف . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). فخر کردن با یکدیگر به شرف . (تاج المصادر بیهق
مشارفتفرهنگ انتشارات معین(مُ رَ فَ) [ ع . مشارفة ] (مص ل .) 1 - تفاخر کردن به حسب و بزرگی . 2 - مطلع شدن بر امری . 3 - سمت اشرافی و مفتش بر کسی داشتن .
شرافلغتنامه دهخداشراف . [ ش ِ ] (ع مص ) مشارفة. با همدیگر مفاخرت کردن . (ناظم الاطباء). مخفف فعال از شرف و آن بزرگی و علو باشد. (از معجم البلدان ). || برآمدن و مطلع شدن بر چیزی
مشرفیلغتنامه دهخدامشرفی . [ م َ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به مشارف الشام . (ناظم الاطباء). شمشیری است منسوب به مشارف الشام . (مهذب الاسماء). شمشیر شامی . سیف مشرفی . منسوب به مشارف شا