مشاةلغتنامه دهخدامشاة. [ م ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ماشی . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ماشون . (اقرب الموارد). پیادگان : قدم الحاج حتی المشاة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مشآةلغتنامه دهخدامشآة. [ م ِ ] (ع اِ) (از «ش ء و») زنبیل و زنبر که بدان خاک ومانند آن کشند. ج ، مشائی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط) (از اقرب الموار
مشعةلغتنامه دهخدامشعة. [ م ِ ع َ ] (ع اِ) پاره ای از پنبه ٔ غازکرده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مشاهدفرهنگ مترادف و متضاد۱. شهادتگاهها، مقبرههای شهیدان، مشهدها، زیارتگاهها ۲. تجلیگاه، تجلیگه ۳. کشف، شهود
مشاهدهفرهنگ مترادف و متضاد۱. دید، دیدار، رویت، مشاهدت، معاینه، نظارت، نظاره ۲. نظر، نگاه، نگرش ۳. دیدن، نظاره کردن، نگاه کردن، نگریستن
مَّشْهُودٌفرهنگ واژگان قرآنمشاهده شده - مورد مشاهده (عبارت "ذَ ٰلِکَ يَوْمٌ مَّشْهُودٌ " یعنی :آن روزى است كه [همه صحنه هاى آن] مورد مشاهده است)