مشابهةلغتنامه دهخدامشابهة. [ م ُ ب َ هََ ] (ع مص ) مماثلت . (تاج المصادر بیهقی ). مشاکلت . (مجمل اللغة). مانند و مشاکل و مجانس کسی یا چیزی شدن . (از محیط المحیط).
مشافهةًلغتنامه دهخدامشافهةً. [ م ُف َ هََ تَن ْ ] (ع ق ) سخن رویاروئی . (از ناظم الاطباء) : و وقوع تطلیقات منکوحات مواجهةً و مشافهةً بر زبان راندند. (تاریخ غازانی چ کارل یان ص 54).
مشابهتفرهنگ مترادف و متضاد۱. تشابه، شباهت، مانندگی، همانندی، همسانی ۲. مانندهمبودن، به یکدیگر شباهت داشتن، شبیه بودن ≠ تفاوت، تمایز
مشاکهةلغتنامه دهخدامشاکهة. [ م ُک َ هََ ] (ع مص ) مشابهة. (تاج المصادر بیهقی ). مشابه و مانند کسی گردیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || مقاربة. (تاج المصادر
اکلةلغتنامه دهخدااکلة. [ اَ ک ِل ْ ل َ ] (ع اِ) ج ِ اِکلیل . (اقرب الموارد) (از یادداشت مؤلف ): فیها [ فی خزاة ] مشابهة من اکلة الجزر البری . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به اکلیل
حجرالبلورلغتنامه دهخداحجرالبلور. [ ح َ ج َ رُل ْ ب َل ْ لو ] (ع اِ مرکب ) بلور . بیرونی در کتاب الجماهیر گوید: حجرالبلور هو المها منصوب المیم و مکسورها. قالوا اصله من الماء لصفائه و
مشابهاتلغتنامه دهخدامشابهات . [ م ُب َ / ب ِ ] (ع اِ) مانندگیها و چیزهای شبیه به هم و... (ناظم الاطباء). ج ِ مشابهة (مشابهت )، به معنی مانندگی : و دلیل را قسمت کنند بعلامات و مشابه