مشایخفرهنگ مترادف و متضاد۱. شیخها، مشیخهها، شیوخ ۲. علماء، دانشمندان ۳. بزرگان ۴. پیران ۵. مرشدان، پیران طریقت
مشائیملغتنامه دهخدامشائیم . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مَشؤوم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). به معنی مرد بدفال . (آنندراج ).
شرایینلغتنامه دهخداشرایین . [ ش َ ] (ع اِ) ج ِ شریان . به دو «یاء» است ولی بعضی ها «یاء» اول را به همزه تبدیل کنند و شرائین گویند و آن برخلاف زبان عربی است و همچنین است استعمال مع
مشائیملغتنامه دهخدامشائیم . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مَشؤوم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). به معنی مرد بدفال . (آنندراج ).
مشائنلغتنامه دهخدامشائن . [ م َ ءِ ] (ع اِ) (از «ش ی ن ») عیبها. ج ِمشان . (از منتهی الارب ). معایب . عیبها. چیزهای قبیح .(از ناظم الاطباء). مشاین . معایب . (اقرب الموارد).