مسیرةلغتنامه دهخدامسیرة. [ م َ رَ ](ع اِ) تأنیث مسیر. مدت سیر: بینهما مسیرة یوم ؛ أی مسافة سیر یوم ؛ یعنی میان آن دو به اندازه ٔ سیر کردن روزی است . (از ناظم الاطباء) (از اقرب
مسیرةلغتنامه دهخدامسیرة. [ م َرَ ] (ع مص ) سیر. مسیر. سیرورة. تسیار. رفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به مسیر و سیر شود.
مسیرةلغتنامه دهخدامسیرة. [ م ُ س َی ْ ی َ رَ ] (ع ص ) تأنیث مسیر. عقاب مسیرة؛ عقاب مخطط. (از اقرب الموارد).
مثیرةلغتنامه دهخدامثیرة. [ م ُ رَ ] (ع ص ) گاو شدیار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). گاو شدیار و گاو کارکن . (ناظم الاطباء). گاوی که زمین را شیار کند. (از اقرب الموارد).
مسیرهای تداخلیconflicting routesواژههای مصوب فرهنگستاندو یا چند مسیر روبهرو یا همگرا یا متقاطع که در آنها بدون تنظیم برنامۀ حرکت قطارها احتمال برخورد وجود دارد
واگرایی مسیرهاpath divergenceواژههای مصوب فرهنگستانحالتی در شبکۀ زمانبندی که در آن چند مسیر از یک گره آغاز میشوند
همگرایی مسیرهاpath convergenceواژههای مصوب فرهنگستانحالتی در شبکۀ زمانبندی که در آن چند مسیر به یک گره ختم میشوند
trailsدیکشنری انگلیسی به فارسیمسیرهای پیاده روی، دنباله، دنباله دار بودن، اثر پا باقی گذاردن، بدنبال کشیدن، بدنبال حرکت کردن، طفیلی بودن، دنباله داشتن
routsدیکشنری انگلیسی به فارسیمسیرها، بی نظمی و اغتشاش، طغیان، جمع، گروه، وفور، تار و مار کردن، با پوزه کاویدن، بطور اشفته گریزاندن، کاملا شکست دادن
routesدیکشنری انگلیسی به فارسیمسیرها، مسیر، راه، جاده، خط سیر، سمت، طرف، جریان معمولی، مسیر چیزیرا تعیین کردن